نیازمندی های حقوقی , لیست وکلای برتر سراسر کشور

تحقیق درمورد طلاق – نیازمندی های حقوقی , لیست وکلای برتر سراسر کشور

تحقیق درمورد طلاق

خدای را سپاس که توفیق داد تا چند جمله ای در باره طلاق بنویسم چه بسا که این امر لبخند را از لبهای کودکانمان می رباید .

 

 حتما بارها شنيده‌ايد كه جدايي والدين زندگي فرزندان را تباه مي‌كند و عامل اصلي تمامي مشكلات روحي و رواني و رفتاري فرزندان به شمار مي‌آيد. تحقيقات بسيار زيادي در مورد تأثير جدايي والدين بر زندگي فرزندان انجام شده است كه اغلب آنها بدون بررسي علل مشكلات رفتاري يا ذهني كودكان طلاق، با نگاهي سطحي و ساده، جدايي والدين را عامل تمامي اختلالات رفتاري ذكر كرده‌اند و با توجه به اين فرضيه اشتباه، مانع جدايي بسياري از زوج‌ها شده‌اند. ولي آيا زندگي كردن كودك در يك خانه پرتشنج كه افراد آن رابطه سرد و بي‌روحي با يكديگر دارند آسيب كمتري به روح و روان او وارد مي‌آورد؟

روشن است كه براي پايان بخشيدن به درگيري‌ها و تنش‌هاي موجود بين زوجين، جدايي و طلاق آخرين راه است، اما بدون ترديد اين درگيري‌ و مشاجره دو زوج نيست كه باعث بر هم خوردن آرامش كودك مي‌شود بلكه درگيري و اختلاف والدين كودك است كه امنيت را در محيط خانه از بين مي‌برد و او را موجودي ضعيف و افسرده مي‌كند و طلاق نيز باعث كاهش اين مشاجرات نخواهد شد پس تأثير مثبتي روي فرزندان ندارد مگر اينكه والدين با آگاهي از موقعيت خود و فرزندان‌شان عملكرد خود را تغيير دهند و كاري كنند كه هم به نفع آنها باشد و هم باعث حفظ سلامت فرزندشان شود.

 تاريخچه اجمالي در زمينه طلاق                                                    

تاريخچه طلاق به تاريخچه ازدواج برمي‌گردد . به همان علت كه بشر بنا به درخواست طبيعي خود پيوند ازدواج مي‌بندد تا در كانون گرم خانواده و دركنار همسر خود به سكون و آرامش برسد ،‌ به همانگونه نيز ممكن است به دلايلي از ادامه زندگي خودداري كرده ، طلاق را بپذيرد . ولتر مي‌گويد : « طلاق و ازدواج در يك زمان در عالم پديد آمدند » قدر مسلم اين است كه طلاق در بسياري از اديان الهي و غيرالهي پيش از اسلام وجود داشته است . بنابراين لازم است تاريخچه كوتاهي از مسأله طلاق در گذشته را در اينجا مطرح نماييم

   طلاق چیست ؟

طلاق از نظر لغوي به معني رها شدن مي‌باشد و در اصطلاح عبارت از پايان دادن زناشويي به وسيله زن و شوهر طلاق را اغلب راه‌حل رايج و قانوني عدم سازش زن و شوهر ، فروريختن ساختار زندگي خانوادگي ، قطع پيوند زناشويي و اختلال ارتباط والدين با فرزندان تعريف كرده‌اند . در حقيقت همانگونه كه پيوند بين افراد طبق آيين و قراردادهاي رسمي و اجتماعي برقرار مي‌شود . چنانچه طرفين نتوانند به دلايل گوناگون شخصيتي ، محيطي و اجتماعي و … بايكديگر زندگي كنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطي از هم جدا مي‌شوند . از اين نظر خانواده همچون عمارتي است كه زن و شوهر ستون‌هاي آن را تشكيل مي‌دهند و فروريختن هرستون استحكام و استواري عمارت را دچار تزلزل و گسستگي مي‌كند . طلاق با اين ديد ، يكي از غامض‌ترين پديده‌هاي اجتماعي ، اركان خانواده را در هم ريخته و بيشتر اثرات مخرب خود را بر روي فرزندان برجاي مي‌گذارد . طلاق گسستن و فروپاشيدن و نابودي كانون گرم و آرام‌بخش زندگي است كه اثرات جبران ناپذيري بر اعضاء خانواده مي‌گذارد .
در تحقيقي كه توسط جي‌هبر ( 1990) صورت گرفت مشخص گرديد ازدواج‌هايي كه به طلاق منجر شده‌اند ، كاهش شديدي در اعتماد به نفس اعضاء خانواده به وجود مي‌آورد . چنين كمبودي مي‌تواند ماهيتي اجتماعي ، رواني يا جسمي باشد . كاهش اعتماد به نفس در نتيجه طلاق منشأ مهم اختلالات اعضاء خانواده در حين و بعد از طلاق مي‌باشد . در اين تحقيق همچنين مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضاء‌خانواده را كاهش مي‌دهد بلكه باعث مي‌گردد يكي از ازدواج‌ها يا هر دو به طور قابل ملاحظه‌اي احساس پوچي كنند . اين تحقيق مدلي را نشان مي‌دهد كه در آن افراد از هم جدا شده به علت كاهش اعتماد محتاج همياري و كمك هستند . گذشته از اين طلاق پديده‌اي است كه بر تمامي جوانب جمعيت يك جامعه اثر مي‌گذارد ، زيرا از طرفي بر كميت جمعيت اثر مي‌نهد ،‌ يعني واحد مشروع و اساسي توليد مثل يعني خانواده را از هم مي‌پاشد ، از طرف ديگر بر كيفيت جمعيت نيز اثر مي‌گذارد ، زيرا موجب مي‌شود فرزنداني محروم از نعمت‌هاي خانواده تحويل جامعه گردند كه احتمالاً فاقد سلامت كافي رواني در احراز مقام شهروندي يك جامعه‌اند . بنابراين آسيب اجتماعي ناشي از اين اقدام نه تنها متوجه اعضاء خانواده ، بلكه متوجه كل جامعه و نسل آينده مي‌باشد .

زنان و طلاق

در كتاب خانواده در امروز و فردا نوشته‌ آلاكوونتو آمده است :
در روزگار پيشين ، طبيعت انسان با امروز فرق داشت . در آن روزگار نه مردي بود و نه زني ، در نتيجه نه دعوايي بوده و نه برخوردهاي خانوادگي ، در آن روزگار مرداني زندگي مي‌كردند كه در جنسي بودند . آنها بي‌اندازه عاقل ، مهربان و خوش‌ قيافه بودند . آنها همچنين بي‌اندازه قوي بوده و هرسال نيز قدرتمندتر مي‌شدند . در يك روز آفتابي توجه زئوس ( يكي از خدايان در افسانه‌هاي يونان قديم ) به اين طبقه از موجودات معطوف گشت و از ترس اينكه مبادا آنها خيلي قدرتمند شوند و ادعاي خدايي كنند ، آنها را به دو قسمت مرد و زن تقسيم كرد و در تمام جهان پراكند . از اين روست كه انسان هميشه به دنبال نيمه گمشده خود مي‌گردد … و در بعضي مواقع انسان نيمه دوم خود را پيدا نمي‌كند ، بلكه نيمه كسي ديگري را مي‌يابد .
اين افسانه نشان‌گر اين است كه زن و مرد براي يكديگر آفريده شده‌اند همانگونه كه پيوند آنها طبق آيين‌ و قراردادهاي رسمي و اجتماعي برقرار مي‌شود . اما چنانچه طرفين به دلايل گوناگون شخصيتي ، محيطي و اجتماعي با يكديگر زندگي كنند به ناچار بايد طبق مقررات و ضوابطي هم از هم جدا شوند و اين حق را دارند كه دوباره در صدد برآيند تا جفت مناسب و در خور خود را بيابند .
متأسفانه در جامعه ما شمار جدايي زن و شوهرها رو به افزايش است و در حال حاضر در برخي از كشورهاي صنعتي پيشرفته نيز ميزان طلاق تا رقم 50 درصد افزايش يافته است . اين گفته بدان معني است كه نيمي از زنان و مرداني كه روزي با شوق و هيجان ازدواج مي‌كردند ، تصميم گرفته‌اند اين پيوند را پس از مدتي از هم بگسلانند . دشواري‌هاي اين جدايي گاهي چنان ناگوار است كه منجر به سرخوردگي يا افسردگي نه تنها در والدين به ويژه مادران ، بلكه آسيب‌هاي رواني جبران ناپذيري در فرزندان خواهد شد . در سال‌هاي اخير مسأله طلاق چنان متداول گشته كه نيمي از ازدواج ها قبل از پايان ده‌ سال به جدايي مي‌كشد . با اين همه و با وجود متداول شدن اين پديده ، طلاق هنوز يكي از بحران‌هاي وحشتناك زندگي به شمار مي‌آيد . بنابراين هرچه ديدگاه‌ ما در زمينه بررسي طلاق فني‌تر باشد احتمال كاهش بحران و يافتن راه‌حل‌هاي منطقي و مؤثر براي آن ، بيشتر خواهد بود . در حقيقت مطالعه و بررسي مسايل زناشويي و مشكلات ناشي از قطع اين پيوند در حوزه روانشناختي و به ويژه روانشناسي مشاوره است . در اين رشته از روانشناسي كاربردي ، سه موضوع اساسي تحصيل ، شغل و زناشويي مورد بررسي قرا رمي‌گيرد كه اركان اصلي زندگي اجتماعي هر فرد است . بنابراين مي‌توان با بررسي و ارزيابي كارآيي و حسن سلوكي كه فرد از خود نشان مي‌دهد .
موقعيت و پيشرفت او را دراين سه زمينه پيش‌بيني كرد ، گرچه قبل از پيمان زناشويي ، ميزان تحصيل و موقعيت اجتماعي معيارهاي مهمي در انتخاب همسر به شمار مي‌آيند ، ليكن در اين ميان ، زناشويي حوزه‌اي است كه بر نتايج تحصيل و شغل تأثير مستقيم                                                                                                     مي‌گذارد.
چنانچه ازدواج به موفقيت نينجامد و زن و شوهر نتوانند به تفاهم كافي برسند ، ثمره‌هاي تحصيل و شغل عمداً به هدر خواهد رفت و ازدواج نافرجام سوابق تحصيلي و شغلي او را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد تا آنجا كه به آشفتگي روحي و اختلال شخصيت منجر مي‌گردند . دلايل بيشماري را مي‌توان ذكر كرد كه يك ازدواج را به ناكامي و بن‌بست بكشاند ، بعضي از دلايل مورد نظر را مي‌توان در خلال مصاحبه‌هاي به عمل آمده ملاحظه كرد :
به طور مثال در مصاحبه‌اي كه از خانم 30 ساله‌اي در يكي از دادگاه‌هاي عمومي به عمل آمد ايشان وضعيت خود را اين‌طور تشريح كرد : پس از آن كه داراي فرزند گرديدم متوجه شدم كه همسر دوم آن مرد هستم . با اين وجود آن وضعيت را تحمل كردم و با آن مرد كه از شهرستان تبريز بود زندگي را ادامه دادم تا اينكه شوهرم زن سوم خود را گرفت و مي‌خواست مرا طلاق دهد ، هرچه التماس كردم به حرف‌هايم توجهي ننمود و مرتباً تكرار مي‌كرد كه من سواد درستي ندارم و زشتم و الان با امتناع من از طلاق گرفتن ،‌كارمان به دادگاه كشيده شده است . به نظر مي‌رسد دلايل طلاق را مي‌توان در مشكلات ناشي از اختلاف سطح تحصيلات زوجه با زوج ‌،‌ عدم مسؤوليت‌پذيري مرد ، كاهش علاقه زوج و ضعف قوانين در برخورد با رفتار مرد دانست  .
در مصاحبه ديگري كه با زوجه مردي 46 ساله و داراي مدرك ليسانس در رشته مديريت به عمل آمد مشخص شد 15 سال از ازدواج آنها مي‌گذرد ولي صاحب فرزندي نشده‌اند . زن در مهد كودك مشغول كار است و دائماً به علت اخلاق تند همسرش درگير جر و بحث‌ها و دعواهاي مداوم است . با تداوم دعواها ، لجبازي زن نيز افزايش مي‌يابد و مرد چند رتبه دعوا را با كتك‌كاري خاتمه داده است . با قهر نمودن زن و رفتن به منزل پدرش ، طلاق راه‌حل قطعي شناخته مي‌شود . دلايل اختلاف زوجين را مي‌توان در بي‌فرزندي آنها ، رفتارتند مرد ، بي‌علاقگي زن و عدم همفكري صحيح و مؤثر آنها براي رسيدگي به مشكلاتشان و قبول بچه‌اي به فرزندخواندگي يافت .
مصاحبه سوم با زني بود كه علي‌رغم زندگي خوب و همسري با وضعيت مالي قابل توجه ، تقاضاي طلاق كرده بود ؛ دليل عمده وي براي تقاضاي طلاق ، اعتياد همسرش ذكر گرديد . با دستگيري مرد و زنداني شدن وي ، زن تقاضاي طلاق را پي‌گيري نموده است
مصاحبه چهارم با دختر دانشجويي صورت گرفت كه در رشته ادبيات تحصيل مي‌كرد و 27 سال سن داشت . وي به اتفاق پدرش جهت رسيدگي به پرونده طلاقش به دادسرا آمده بود . در مصاحبه اعلام نمود يك سال پيش با پادرمياني خانواده‌هاي آشنا و فاميل ، جوان فوق ليسانسي را جهت ازدواج به خانواده‌ام معرفي نمودند كه به علت سطح تحصيلات وي موافقت نمودم ولي متأسفانه پس از سه ماه كه از عقد ما مي‌گذشت شاهد رفتارهاي عجيب و غربي از وي بوديم كه شك ما را برانگيخت . با پي‌گيري متوجه شدم كه وي بيمار رواني بوده و تحت درمان است و خانواده‌اش اين مسأله را از ما پنهان كرده‌اند . با تماس با روانپزشك معالج همسرم وضعيت وي علني شدو الان 4 ماه است كه تقاضاي طلاق داده‌ايم و پرونده‌مان در جريان رسيدگي است . با پنهان كردن بيماري مرد ، نه تنها خانواده وي سودي نبرده‌اند بلكه با احساسات و عواطف و آرزوهاي يك جوان نيز بازي كرده‌اند و مي‌بينيم كه يكي از دلايل طلاق كه بعدها صورت مي‌گيرد پنهان كردن وضعيت مالي ، اجتماعي و رواني زوجين توسط خانواده‌هاست . به اين اميد كه با ازدواج ، كارها به خودي خود درست شوند در صورتي كه امروزه ثابت گرديده بنيان و شالوده‌ي سستي كه ما اقدامات خود را بر آنها بنا مي‌گذاريم ( مانند پنهان كاري ، دروغ گويي و كتمان شرايط موجود ) با ازدواج نه تنها قوام نمي‌گيرد بلكه سست‌تر نيز مي‌گردد .
بنابراين كاملاً مشخص است كه بار سنگين مسؤوليت زندگي خانوادگي را بايد به كسي سپرد كه هم از لحاظ جسمي و رواني به بلوغ رسيده باشد و هم بتواند از لحاظ اقتصادي – اجتماعي جوابگوي نيازها خود و خانواده‌اش باشد . بنابراين زناشويي حياتي‌ترين و سرنوشت‌سازترين تصميمي است كه فرد در زندگاني خود مي‌گيرد به گونه‌اي كه زناشويي موفق تصميم‌گيري در زمينه‌هاي تحصيلي ، شغلي و اجتماعي را شكوفاتر گردانيده و زناشويي ناموفق تصميم‌گيري‌هاي فوق را تضعيف مي‌سازد .

پس از طلاق ، به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود. بسیاری از افرادی که متارکه کرده‌اند خود را شخصی ناپسنده و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می‌دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، با یکدیگر فرق دارند. مردان گرایش به آن دارند که طلاق را به عنوان چیزی به ناگهان رخ کرده است، ادراک کنند. زنان بیشتر احتمال می‌رود که آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرآیند طولانی قلمداد کنند. به همین خاطر است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان گزارش می‌کنند. طلاق برای زنان تنش‌زاتر و گسلنده‌تر است تا مردان. ممکن است این زنی باشد که تردید کمتری درباره نفس طلاق داشته باشد. اما هم اوست که در برقراری زندگی جدید مشکلات بیشتری خواهد داشت .
آدمیان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، بسیار متفاوت‌اند، بسیاری از هم می‌پاشند، اما برخی دیگر ، نوعی تعالی عاطفی را تجربه می‌کنند. اگر طلاق را نقطه مقابل ازدواج موفق و خوب تلقی کنیم، در این صورت ، پدیده‌ای غمبار قلمداد خواهند شد. اما برای بسیاری از کسانی که طلاق گرفته‌اند، انتخاب‌هایی که در اختیار واداشته‌اند یا طلاق بوده است و یا یک ازدواج ناموفق و بد. با در دست داشتن این انتخابها برخی شواهد حاکی از آن است که طلاق می‌تواند شخصا مفید و سودمند باشد. محققین به این نتیجه رسیده‌اند که ممکن است بار آمدن در خانه از هم نپاشیده‌ای که ویژگی آن نزاع و جنجال است، آسیب رسانتر و مضرتر از بزرگ شدن در خانه‌ای باشد که در اثر طلاق فروپاشیده است .